معنی گاندارید
6 بازدید
(اِخ) گاندرید. گانگرید. در قدیم مردمان کنار رود گنگ را بنام گاندرید میخواندند و پادشاه آن مملکت را در زمان فتوحات اسکندر، کساندرامِس مینامیدند و قوای او در جنگ با اسکندر از این قرار بود: ۲۰ هزار سوار، ۱۲۰ هزار پیاده، دو هزار ارابه و چهل هزار فیل که در موقع جنگ مسلح میشدند. اسکندر چون این خبر را بشنید باور نکرد و پروس را طلبیده اطلاعات را از او پرسید. او هم اطلاعات رفِه ژِ را تأیید کرده گفت این مردم را گساندارید مینامند. (اینجا هم باید اشتباه شده باشد گانگرید صحیح تر بنظر می آید) و پادشاه آنها شخصی ضعیف النفس و بی نام است. (ایران باستان ص ۱۸۰۳، ۱۸۰۵، ۱۸۱۲، ۱۹۷۳).
کلمات همقافیه با «گاندارید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر