معنی گام زدن

معنی گام زدن

6 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) رفتن. شدن. قدم زدن. راه پیمودن. قطع و طی طریق کردن. بریدن راه: طعن؛ گام زدن اسب و نیکو رفتن آن چون عنان را بکشی. (منتهی الارب): خنیده به هر جای و شیداسب نام نزد جز به نیکی به هر جای گام.فردوسی. ستاره شمر گفت بهرام را که در چهارشنبه مزن گام را.فردوسی. سوی خیمهٔ دخت افراسیاب [ منیژه ] پیاده همی گام زد [ بیژن ] با شتاب.فردوسی. ورا کندرو خواندندی بنام به کندی زدی پیش بیداد گام.فردوسی. همی زد میان سپه پیل گام ابا رنگ زرین و زرین ستام.فردوسی. چو بشنید دایه ز دختر [ منیژه ] پیام سبک رفت [ نزد بیژن ] و میزد به ره تیز گام. فردوسی. چون رسولانش ده گام بتعجیل زنند قیصر از تخت فروگردد و خاقان از گاه. عنصری. اگر گامی زدم در کامرانی جوان بودم چنین باشد جوانی.نظامی. چنانش درنورد آرد سرانجام که نتواند زدن فکرت در آن گام.نظامی. از بیم هلاک آن دد و دام کس بر در آن حرم نزد گام.نظامی. من که چون کژدم ندارم چشم و نی پایم چو مار چون توانم دید ره یا گام چون دانم زدن؟ خاقانی. عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم دست شفاعت هر زمان در نیک نامی میزنم. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۲۳۶). عقل چون جبریل گوید احمدا گر یکی گامی زنم سوزد مرا.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «گام زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید