معنی گال زدن
8 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) فریاد زدن. آواز برآوردن : جوانی چو گال عراقی زند به پیری دلم هم وثاقی زند. مولانا ملک قمی (از جهانگیری). همچو پروانه به گرد تو پر و بال زنم هر سحرگه به سر کوت رسم گال زنم. مولانا ملک قمی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گال زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر