معنی گال

معنی گال

57 بازدید
(اِ) قسمی ارزن. گاورس. (برهان). به هندی کنگی. (آنندراج): من و غلام و کنیزک بدان شده قانع که هر سه روز همی یافتیم یک من گال. مسعودسعد. در آرزوی آنم کز ملک و ضیعتی آرد بریع برزگرم ده قفیز گال.مسعودسعد. مائیم و این چمن تو رو ای مرغ دانه چین طاوس و جنت و گنجشک و کشت و گال. امیرخسرو دهلوی. بر کرد هر دقیقه ای این شعر تر ملک لرزان نگر چو بچهٔ گنجشک بهر گال. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج). || سرگین که در زیر دنبهٔ گوسفند از پشم آویخته و خشک شده باشد. (از برهان) (رشیدی). || نوعی از عنکبوت که به عربی رتیلا خوانند. (برهان) (غیاث). غنده. (آنندراج). || خروس. (برهان). || نوعی از گل. (غیاث). || غوزه و غلاف پنبه. (برهان). غوزهٔ پنبه که سبز و ناشکفته باشد. (آنندراج). || شغال و آن جانوری باشد مانند روباه لیکن از روباه کوچکتر است. (برهان). مخفف شگال. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): شد عدو غره به حلم تو و لیکن نشود پنجهٔ شیر فلک شست ز سرپنجهٔ گال. (رشیدی، از برهان قاطع چ معین). || فریاد و آواز. (برهان). فریاد بلند. رجوع به گالیدن شود. || (فعل امر) امر از گالیدن بمعنی دور شدن، گریختن و کناره گرفتن. رجوع به گالیدن شود. || چوب کوتاه تر الک دولک. || این کلمه در ترکیب جزء مؤخر کلمات آید: گوگال، پوست گال.
(فرانسوی، اِ) بیماری جَرَب. گَری.
(اِخ) فرانسوا ژزف. طبیب آلمانی متولد در تیفنبرون. مبدع مغزشناسی (فرنولژی). (۱۷۵۸ -۱۸۲۸ م.).
(اِخ) (قدیس) شاگرد قدیس کُلُمبان و مؤسس صومعه ای بنام خود در سویس (۵۵۱ - ۶۴۶ م.). ذکران وی در ۱۶ اکتبر است.
(اِخ) نام قوم بزرگی است که در ازمنهٔ قدیمه در کشور فرانسه و جهات نزدیک به آن از اروپا می زیستند و بنام دیگر، اینان را «کلت» یا «چلت» نیز میخواندند و بنظر احتمالی، کلتها، شعبه ای از اینان بوده اند. رجوع به کلمات، کلت، و گالیا شود.
(اِخ) یکی از مشاهیر حکمای طبیعی است. بنای علم موسوم به «مبحث القحف» را وی گذارد و بسال ۱۷۵۸ م. در قصبهٔ تیغ نرون از گراندکی باره به دنیا آمده و در سنهٔ ۱۸۲۸ م. در مونترور واقع در نزدیکی پاریس درگذشته است. وی بسال ۱۷۸۵ م. دیپلم دکتری در وین گرفته، و در اثنای اشتغال به طبابت در اطراف این علم تازه مطالعات کافی و وافی نمود، افکار و اکتشافات فنی او معرض تعصبات جاهلانه گردید روی خوشی به وی نشان ندادند ناچار ترک وطن کرد و از شهر وین به پاریس منتقل گردید و در اینجا بیش از انتظار مظهر قبول عامه واقع گردید پس بسال ۱۸۱۹ تابعیت فرانسه را پذیرفت و مشغول تحقیق و تدریس علم تازه یعنی مبحث القحف گردید و بر تجارب فنی وقت زیادی صرف میکرد و تألیفاتی بوجود می آورد از جمله چند جلد کتاب دائر بر وظائف عمومی اعصاب مخصوصاً وظائف و احوال تشریحی دماغ نوشت، و در آن زمان مباحثات عریض و طویلی دربارهٔ این فن جدید به میان آمد بر له و علیه آن قیل و قال زیاد بر پا کردند، اما امروز حقیقت و صحت فن نامبرده عاری از شبهه و غیرقابل انکار میباشد. چنانکه جمعی بر اثر گال رفته و تحقیقات فنی را بحد کمال رسانده اند.

کلمات هم‌قافیه با «گال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید