معنی گازریکرده
7 بازدید
[ زُ / زَ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) گازرشُست. گازرشوی. جامهٔ سفیدشده. شسته شده. || ظاهراً آهار کرده : و جامهٔ شسته و نرم شده گرمتر از جامهٔ گازری کرده باشد از بهر آنکه جامهٔ نرم شده به تن باز گیرد و جامهٔ گازری کرده بازنگیرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به گازرشست و گازرشوی شود.
کلمات همقافیه با «گازریکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر