معنی گازری

معنی گازری

12 بازدید
[ زُ / زَ ] (حامص) رخت شویی. کار گازر. شغل گازر. قصارت. (دهار). قصار. (منتهی الارب): گازری از بهر چه دعوی کنی چون که نشویی خود دستار خویش. ناصرخسرو. به صابون دین شوی مر جانت را بیاموز کاین بس نکو گازری است. ناصرخسرو. و آنگهی فرزند گازر گازری سازد ز تو شوید و کوبد ترا در زیر کوبین زرنگ. ؟ (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۸۷). صلح جدا کن ز جنگ زانکه نه نیکو بود دستگه شیشه گر، پایگه گازری.سنائی. گازری از رنگرزی دور نیست کلبهٔ خورشید و مسیحا یکیست.نظامی. || (ص نسبی) کنایهٔ از سفید: تیره روز ما سفیدی یابد از آن کس که او دلق شب را جیب نیلی کرد و دامن گازری. واله هروی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «گازری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید