معنی گازرگری
6 بازدید
[ زُ / زَ گَ ] (حامص مرکب) کار گازری کردن. به گازری پرداختن. شغل گازری داشتن : ... و محمدبن جریر طبری آورده است: که مقنع مردی بود از اهل روستای مرو از دیهی که آن را کازه خوانند و نام او هاشم بن حکیم بود و وی در اول گازرگری کردی. (تاریخ بخارا).
کلمات همقافیه با «گازرگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر