معنی گازرشوی
5 بازدید
[ زُ / زَ ] (ن مف مرکب) لباس شسته. جامهٔ سفیدشده. سپیدشده در اشعار ذیل : روز چون جامه کرد گازرشوی رنگرزوار شب شکست سبوی.نظامی. چو گازرشوی گردد جامهٔ جام خورد مقراضهٔ مقراض ناکام. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۳۹).
کلمات همقافیه با «گازرشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر