معنی گازرشست
4 بازدید
[ زُ / زَ شُ ] (ن مف مرکب) آهار کرده : کتان و طبقی باید پوشید و کرباس نرم گازرشست که به تن باز نگیرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || سخت پاک : کرباسها بر گازرشست بیاری و این سفره در مسجد جامع بنهی. (اسرار التوحید ص ۵۵).
کلمات همقافیه با «گازرشست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر