معنی کیومرث
5 بازدید
[ کَ مَ ] (اِخ) نام پادشاهی که اول در جهان پادشاهی کرده. (آنندراج) (غیاث). نام انسان اول نزد مجوس. (مفاتیح العلوم، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پادشاه اول طبقهٔ پیشدادی، و لقب او گِلشاه بوده است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): نخستین کیومرث آمد به شاهی گرفتش به گیتی درون پادشاهی. چو سی سالی به گیتی پادشا بود که فرمانش به هر جایی روا بود. مسعودی (از یادداشت ایضاً). پارسیان از کتاب آبستا که زردشت آورده است شریعت ایشان را چنین گویند که از گاه کیومرث پدر مردم، یعنی آدم، تا آخر یزدجرد شهریار چهار هزار و صد و هشتاد و دو سال و ده ماه و نوزده روز بوده است. (مجمل التواریخ و القصص ص ۱۱). و از گاه کیومرث تا این وقت دویست ونودوچهار سال و هشت ماه گذشته بود، و بدین سخن آن می خواهد که کیومرث آدم بوده است نزد ایشان، و اللََّه اعلم به. (مجمل التواریخ و القصص ص ۲۲). جهاندار شاه اخستان کز طبیعت کیومرث طهمورث امکان نماید.خاقانی. رجوع به گیومرت و کیومرت شود.[ کَ مَ ] (اِخ) ابن بهمن [ دوم ] (۹۵۶ هـ . ق.). از ملوک بادوسبان. رجوع به بادوسبان شود.[ کَ مَ ] (اِخ) ابن بیستون بن گستهم بن زیار. از ملوک بادوسبان (۸۰۷ هـ . ق.). رجوع به بادوسبان و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۳۳ شود.[ کَ مَ ] (اِخ) ابن جهانگیر. از ملوک بادوسبان (۹۱۴ هـ . ق.) رجوع به بادوسبان شود.[ کَ مَ ] (اِخ) ابن کیکاوس. از ملوک بادوسبان (متوفی به سال ۹۶۳ هـ . ق.). رجوع به بادوسبان شود.
کلمات همقافیه با «کیومرث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رث» برای سرودن شعر