معنی کیول
6 بازدید
[ کَ یْ یو ] (ع اِ) صف اخیر در حرب. (از منتهی الارب) (آنندراج). آخرین صف در رزمگاه. (ناظم الاطباء). آخرین صفهای جنگ. (از اقرب الموارد). || (ص) مرد بددل. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد بددل و ترسو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) زمین بلند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قسمتی از زمین که بلند و برآمده باشد. (از اقرب الموارد). || بهتر و برگزیده از هر چیزی. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || برادهٔ سیم و زر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سبوس. (ناظم الاطباء). پوستهٔ گندم و جو و مانند آن. (از اقرب الموارد). || خس و خاشاک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کیول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر