معنی کین کشیدن
6 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) انتقام کشیدن. خونخواهی کردن. طلب خون کردن : گر این کینه از ایرج آمد پدید منوچهر سرتاسر آن کین کشید.فردوسی. قصد اطراف مملکت را دارند که کین پدران را از مسلمانان بکشند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۸). به زودی کشد بخت از آن خفته کین چو بیداری او را بود در کمین.اسدی. واکنون که چون شناختمش زین پس برگردم و از او بکشم کین.ناصرخسرو. فرزند توایم ای فلک ای مادر بی مهر ای مادر ما چون که همی کین کشی از ما؟ ناصرخسرو. بدین سنت کجا نوح پیمبر به طوفان کین کشید از اهل کفران. ناصرخسرو. چرخ را جمشید و افریدون نماند کز من مسکین کشد کین ای دریغ.خاقانی. بپرسیدند کز طفلان خوری خار ز پیران کین کشی چون باشد این کار؟ نظامی. غایبی مندیش از نقصانشان کو کشد کین ازبرای جانشان.مولوی. زین سان که بکشتی به شکرخنده جهانی خواهم که به دندان کشم از لعل تو کینها. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کین کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر