معنی کینکش
5 بازدید
[ کَ / کِ ] (نف مرکب) کین کشنده. انتقامجو. منتقم. (فرهنگ فارسی معین): فروماند کابلشه از غم به درد ز شیدسب کین کش بترسید مرد.اسدی. یاد آمد ایچ آنچه منت گفتم کاین دهر کین کش است ز نادان کین. ناصرخسرو. همه پولادپوش و آهن خای کین کش و دیوبند و قلعه گشای.نظامی. رجوع به کین کشیدن شود.
کلمات همقافیه با «کینکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر