معنی کینه داشتن
7 بازدید
[ نَ / نِ تَ ] (مص مرکب) دشمنی داشتن. عداوت داشتن : همانا که کاوس بد کرده بود جهان آفرین را بیازرده بود که دیوی چنین بر سیاوش گماشت ندانم چه زآن بی گنه کینه داشت.فردوسی. چو خواهد ز دشمن کسی زینهار تو زنهارده باش و کینه مدار.فردوسی. آب زدند آسیای کام ز کینه کینه چه دارند کآسیا به کفاف است.خاقانی.
کلمات همقافیه با «کینه داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر