معنی کینهساز
6 بازدید
[ نَ / نِ ] (نف مرکب) انتقام جو. منتقم. انتقام گیرنده : سوی خیمهٔ خویش بازآمدند همه با سری کینه ساز آمدند.فردوسی. شوند آگه از من که بازآمدم دل آگنده و کینه ساز آمدم.فردوسی. برفتند هر دو به راه دراز یکی آزپیشه یکی کینه ساز.فردوسی. جوری که ز غمزهٔ تو دیدیم بر عالم کینه ساز بستیم.خاقانی. سیه شیر چندان بود کینه ساز که از دور دندان نماید گراز.نظامی. || جنگجو: چو او را ندیدند گشتند باز دلیران سوی رستم کینه ساز.فردوسی.
کلمات همقافیه با «کینهساز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر