معنی کیندار
7 بازدید
(نف مرکب) کین دارنده. آنکه از دیگری حقد و عداوت در دل دارد. آنکه دشمنی و بغض به دل دارد: برِ بهمن آوردش از رزمگاه بدو کرد کین دار چندی نگاه.فردوسی. کین مدار آنها که از کین گمرهند گورشان پهلوی کین داران نهند.مولوی. باز فروریخت عشق از در و دیوار من باز بدرّید بند اشتر کین دار من.مولوی. مده پند و مبر خونم به گردن که چشم دلبر کین دار مست است.مولوی. رجوع به کین داشتن شود.
کلمات همقافیه با «کیندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر