معنی کینآوری
5 بازدید
[ وَ ] (حامص مرکب) جنگاوری. جنگجویی. رجوع به مدخل قبل شود. || انتقامجوئی. خونخواهی : میان ار ببستی به کین آوری به ایران نکردی کسی سروری.فردوسی. وگر بازگونه بود داوری که شه میل دارد به کین آوری.نظامی. کرم کن نه پرخاش و کین آوری که عالم به زیر نگین آوری.سعدی. رجوع به مدخل قبل شود.
کلمات همقافیه با «کینآوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر