معنی کینآور
7 بازدید
[ وَ ] (نف مرکب) بهادر. غضبناک و جنگجو. (ناظم الاطباء). جنگاور. جنگجو. رزم آور: و دیگر از ایران زمین هرچه هست که آن شهرها را تو داری به دست بپردازی و خود به توران شوی ز جنگ و ز کین آوران بغنوی.فردوسی. ستاره شناسان و دین آوران سواران جنگی و کین آوران.فردوسی. به چین و به ماچین نمانم سوار نه کین آوری از در کارزار.فردوسی. نه شمشیر کین آوران کند بود که کین آوری زَاختر تند بود.سعدی. رجوع به مدخل بعد شود. || انتقامجو: به سلم و به تور آگهی تاختند که کین آوران جنگ برساختند.فردوسی. رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «کینآور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر