معنی کیلک
6 بازدید
[ یَ لَ / یَ ] (اِ) نام میوه ای است که آن را کیل نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری). به معنی کیل است که علف شیران و زعرور باشد. (برهان) (آنندراج). کیل. کیالک. کیلو. زالزالک. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کیَل شود.[ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان حسن آباد است که در بخش حومهٔ شهر سنندج واقع است و ۱۷۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «کیلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر