معنی کیغ
6 بازدید
(اِ) رمص باشد که بر مژهٔ چشم نشیند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۳۸). چرک گوشه های چشم بیمار، و کسی را که چشم درد کند گویند. (برهان). به معنی کیخ که چرک گوشه های چشم بیمار باشد. (آنندراج). چرک گوشه های چشم و چرک چشم مبتلا به رمد. (ناظم الاطباء). رَمَص. ژفک. خم. خم چشم. قی (در چشم). (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): شگفت نیست اگر کیغ چشم من سرخ است بلی چو سرخ بود اشک، سرخ باشد کیغ. ابوشعیب (از لغت فرس اسدی).
کلمات همقافیه با «کیغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یغ» برای سرودن شعر