معنی کیشمند
5 بازدید
[ کَ / کِ / کَ یِ مَ ] (ص مرکب) به معنی جباری و قهاری باشد به لغت زند و اوستا. (برهان) (آنندراج). به لغت زند، جبار و قهار و توانا. (ناظم الاطباء). از برساخته های فرقهٔ آذرکیوان. رجوع به فرهنگ دساتیر ص ۲۶۲ شود.[ مَ ] (ص مرکب) متدین و دیندار. || پیغمبر. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). || در زند و پازند، نیرومند و قوی. (از جانسون) (از اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «کیشمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر