معنی کیسی
6 بازدید
[ سا ] (ع ص، اِ) جِ کیّس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به کیّس شود.[ کیسْ سی ] (اِخ) کاس سو. (ایران باستان ص ۱۵۷). رجوع به کاس سو و کاسیان شود.
کلمات همقافیه با «کیسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر