معنی کیسوم
7 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) علف خشک بسیار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) روضة کیسوم؛ باغ نمناک و شاداب یا بسیار و انبوه و برهم نشسته گیاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، اکاسم. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) قریه ای است از اعمال سمیساط. بازار و دکانهای بسیار و حصار بزرگی دارد. (از معجم البلدان). اسم اعجمی است، و آن نام جایی است، و یکسوم نیز گفته می شود. (از المعرب جوالیقی ص ۲۹۱). رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «کیسوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر