معنی کیرو
7 بازدید
[ کَ / کِ رُ / کی ] (اِ) به معنی حفظ و نگاه داشتن و حصول چیزهایی باشد که پیش از این در ذهن پوشیده بوده. (برهان) (آنندراج). حفظ و یاد و نگاهداشت و خاطرنشان و حصول چیزی که پیش از این در ذهن پوشیده و از یاد رفته بود. (ناظم الاطباء). ظاهراً: «گیر»، و با «ویر» مقایسه شود. (حاشیهٔ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «کیرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر