معنی کژنگر
5 بازدید
[ کَ نِ گَ ] (نف مرکب) کژ نگرنده. که با کژی نگرد. کج بین. دوبین. احول. کاژ: آن خبیث از شیخ می لائید ژاژ کژنگر باشد همیشه عقل کاژ.مولوی. || بدنظر. کژنظر. بدنگاه. بدبین : روز دانش زوال یافت که بخت بمن راست فعل کژنگر است.خاقانی.
کلمات همقافیه با «کژنگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر