معنی کژمژ

معنی کژمژ

5 بازدید
[ کَ مَ ] (ص مرکب، از اتباع) (کژMMM کج و مژ مهمل آن است چون دندان کژمژ) (از آنندراج). کج. ناراست. پیچیده. غیر مرتب. (ناظم الاطباء). در تداول کج و کوله. (حاشیهٔ برهان چ معین): از لبم باد خزان خیزد که از تأثیر عشق چون از آن دندان کژمژ خوش بخندد چون بهار. سنائی. من ار باشم ار نه سگ آستانت ز هندوی کژمژ سخن در نماند.خاقانی. اینک مبارک حسن کژمژ قبیح آنک سراج بارک و آن بوالعلای خاک. خاقانی. کژمژی را خریطه بگشایم خنده ای در نشاطش افزایم.نظامی. آن یکی میگفت دنبالش کژست و آن یکی میگفت پشتش کژمژست.مولوی. بنگر بدان درخش کز ابر کبودفام برجست و روی ابر بناخن همی شخود چون کودکی صغیر که با خامهٔ طلا کژمژ خطی کشد به یکی صفحهٔ کبود. ملک الشعراء بهار.

کلمات هم‌قافیه با «کژمژ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مژ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید