معنی کژبینی
5 بازدید
[ کَ ] (حامص مرکب) عمل و حالت کژبین. دوبینی. احولی. (فرهنگ فارسی معین). لوچی. کژچشمی. کج بینی. || بدخواهی. نابکاری. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کژبین و احول شود.[ کَ ] (ص مرکب) که بینی کژ دارد. آنکه بینی وی کج باشد. (فرهنگ فارسی معین): سرطان (دلالت کند بر)... کژبینی ناهموار دندان. (التفهیم).
کلمات همقافیه با «کژبینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر