معنی کژبین
6 بازدید
[ کَ ] (نف مرکب) کژبیننده. کژچشم. (آنندراج). لوچ چشم. احول. (ناظم الاطباء). دوبین. (فرهنگ فارسی معین). || بدخواه. نابکار. (ناظم الاطباء): ما زان دغل کژبین شده با بی گنه در کین شده گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا. مولوی (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کژبین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر