معنی کچول کردن
15 بازدید
[ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) قر دادن. قر دادن کون را. (یادداشت مؤلف). جنبانیدن سرین. (لغات عامیانهٔ جمال زاده). رقص کمر. - کون و کچول کردن؛ قر دادن در سرین، گاهِ رقص. (یادداشت مؤلف): شربتی از این (آب مخمر انگور) بخونی دادند چون بخورد اندکی روی ترش کرد گفتند دیگر خواهی گفت بلی شربتی دیگر بدو دادند در طرب کردن و سرود گفتن و کون و کچول کردن آمد. (نوروزنامه).
کلمات همقافیه با «کچول کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر