معنی کچول
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) جنبانیدن جفته و سرین باشد هنگام رقص. (برهان). جنبانیدن سرین باشد در رقص و پا کوفتن. (اوبهی). کاچول. (آنندراج). جنبش جفته و سرین در هنگام رقص. (ناظم الاطباء): اسرار ملک بین که به غول افتاده ست و آن سکهٔ زر بین که به پول افتاده ست و آن دست برافشاندن مردان ز دو کون اکنون به ترانه و کچول افتاده ست. (منسوب به ابی سعید ابوالخیر). نشاط در ایشان آمد و رقص و کچول آغازیدند. (راحةالصدور). || (ص) در زبان عوام، صورتی دیگر از کچل است. (از لغات عامیانهٔ جمال زاده). رجوع به کچل و رجوع به کچول و کچل شود.
کلمات همقافیه با «کچول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر