معنی کپل
7 بازدید
[ کُ پُ ] (ص) (در تداول عامه) آدمی کوتاه و فربه. (یادداشت مؤلف). دارای اندام گوشتین. آکنده گوشت. که اندام به گوشت آکنده دارد. - پا کپلی؛ خطابی دارندهٔ پای گوشتین و فربه را. - دست کُپلی؛ خطابی شخص دارندهٔ دست فربه را.[ کَ پَ ] (اِ) کفل. کفچل. سرین. سطح خارجی سرین آدمی و جانوران. سرین آدمی و جانوران. (فرهنگ فارسی معین ذیل کفل). قسمت خلفی بالای ران. رجوع به کفل و رجوع به سرین شود.
کلمات همقافیه با «کپل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پل» برای سرودن شعر