معنی کپ

معنی کپ

6 بازدید
[ کُ ] (اِ) دهن باشد و به عربی فم گویند. (برهان). دهان. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). فم. (فرهنگ فارسی معین): من دهان پیش تو کنم پر باد تا زنی بر کپم تو زابگرا.رودکی. گفتم آن زلف و کپت گیرم در دست بگفت ارفع الدرهم خذ منه عناقید رطب.سنائی. از لجاج خویشتن بنشسته ای اندرین پستی لپ و کپ بسته ای.مولوی. || بیرون و اندرون دهن را نیز گفته اند چه در هر جا که «برکپ» نویسند ارادهٔ بیرون دهن باشد و هر جا که «درکپ» نویسند مراد اندرون دهن و معرب آن قب باشد. (برهان) (از آنندراج). لپ یعنی طرف درون دهان. (از آنندراج). قنب (در تداول مردم قزوین). و رجوع به گپ شود.
[ کُ ] (اِ) نامی که در رودسر و دیلمان لاهیجان به زیرفون دهند. (یادداشت مؤلف). یکی از گونه های زیزفون که در جنگلهای سواحل بحر خزر فراوان می روید. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به زیرفون شود.
[ کُ ] (اِ) به زبان شیرازی قرابهٔ بزرگ شیشه ای را گویند و کوچک را کبچه گویند. (آنندراج). قسمی شیشهٔ بسیار بزرگ برای شراب و سرکه و آب غوره و امثال آن. شیشه های بزرگ قرابه بخصوص پوشال گرفته. (یادداشت مؤلف). شیشهٔ ته پهن و دهان باریک که در آن شراب و سرکه و سرکنگبین و نظایر آن ریزند. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده). || در تداول مردم قزوین خمره. قسمی خمره. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «کپ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کپ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید