معنی کبین
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) کابین. (آنندراج). کابین و مهر زن. (ناظم الاطباء). رجوع به کابین شود.[ کُ ] (اِخ) از قرای سنحان در زمین یمن. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «کبین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر