معنی کوژ کردن
7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) تعویج. (زوزنی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خم کردن. || پشت خمیده کردن. خمیده قامت کردن : مرا روزگار این چنین کوژ کرد دلی بی امید و سری پر ز درد.فردوسی. رجوع به کوژ شود.
کلمات همقافیه با «کوژ کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر