معنی کوپله
6 بازدید
[ پَ لَ / لِ ] (اِ) قبه ای را گویند که در ایام شادی و آیین بندی و جشن و عروسی بندند. (برهان). قبه ای که در ایام عید و جشن و عروسی بر پای کنند و به رسم آذین در شهرها بندند و زینت کنند و پس از اتمام برچینند و اگر باران ببارد ضایع شود. (آنندراج). طاق و قبه ای که از گل و ریاحین در ایام شادی و جشن و آیین بندی و عروسی بندند. (ناظم الاطباء): نیست آیین وفایت هیچ محکم همچنانک روز باران شهرها در قبه و در کوپله. ظهیر فاریابی (از آنندراج). || سواران آب را گویند که حباب باشد. (برهان). حباب، زیرا که آن به صورت قباب است. (از آنندراج). حباب آب و شراب. (ناظم الاطباء). سوار آب. گنبد آب. افراس آب. غوزهٔ آب. نفاخه. سیاب. حجا. فراسیاب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کوپله است این بحر را عالم بدان ذرهٔ یک کوپله است این هم بدان. عطار (منطق الطیر). || قفل بود. (لغت فرس). قفل آهنین که بر صندوق زنند. (برهان) (از آنندراج). قفل صندوق و تپنگو. (ناظم الاطباء). ظاهراً قفل معرب کوپله است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). قفل عرب معرب کوپله است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بر مستراح کوپله سازیده است بر مستراح کوپله کاشنیده است؟ منجیک (از لغت فرس). || موی فرق سر و کلهٔ سر را نیز می گویند. (برهان) (از ناظم الاطباء). موی فرق سر. کاکل. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کوبله شود. || شکوفهٔ بهار درخت را هم گفته اند. (برهان). شکوفه. (غیاث). شکوفه و غنچه و نورستهٔ درخت. (ناظم الاطباء). و رجوع به کوپل شود.
کلمات همقافیه با «کوپله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر