معنی کوهین

معنی کوهین

6 بازدید
(ص نسبی) منسوب به کوه. کوهی. جبلی. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) گیاهی است که بیخ آن به بیخ نی می ماند و در زمین شیارکرده بسیار است. (برهان) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). کوهم. (ناظم الاطباء).
[ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان قاقازان است که در بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین و در بیست هزارگزی شمال غربی ضیاءآباد و سر راه شوسهٔ قزوین به رشت واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۹۲۲ تن سکنه دارد. دارای بهداری و دهداری و ژاندارمری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
(اِخ) دهی از دهستان خدابنده لو است که در بخش قروهٔ شهرستان سنندج واقع است و ۵۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
(اِخ) دهی از دهستان تفرش است که در بخش طرخوران شهرستان اراک واقع است و ۶۲۰ تن سکنه دارد. غاری به نام علی خورنده در کوه مجاور این ده وجود دارد که جالب توجه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲). از دیه های طبرش است. (تاریخ قم ص ۱۳۹).

کلمات هم‌قافیه با «کوهین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید