معنی کوهان

معنی کوهان

5 بازدید
(اِ) به معنی زین اسب است. (برهان). در برهان گفته به معنی زین اسب است. (آنندراج) (انجمن آرا). زین اسب. (ناظم الاطباء). || آنچه از پشت شتر و گاو برآمده هم کوهان می گویند، لیکن به طریق مجاز. (برهان). آنچه بر پشت شتر و گاو برآید هم بر طریق مجاز گویند. (آنندراج) (انجمن آرا). حدبه و برآمدگی پشت شتر و گاو. (ناظم الاطباء). برآمدگی و بلندی پشت شتر و بلندی پشت و بلندی شانهٔ گاو. (غیاث). (از: کوه +ان، پسوند نسبت) مقایسه شود با پهلوی «کَئُفه »، «کفک» (کوه، کوهان)، و مقایسه شود با کردی گوهان (پستان). (حاشیهٔ برهان چ معین). قسمت برآمدگی پشت شتر و گاو که عبارت از نسج چربی ذخیرهٔ حیوان است. (فرهنگ فارسی معین). حدبی باشد از پشت شتر برآمده و گاومیش و نوعی گاو را. کوزی که بر پشت شتر است. سنام. عریکه. غارب. کتر. جبله. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): همان اشتر که پوشیدش به دیبا باد نوروزی خزانی باد پنهان کرد در محلوج کوهانش. ناصرخسرو. افزون ز که، کوهان او، از عاج تر دندان او از تیرها مژگان او از نوک سوفارش دهان. امیرمعزی. گر چو تیغ آفتاب آن تیغ بر کوهی زنی کوه تا کوهان گاو آن زخم را نبود حجاب. سوزنی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ناقه را چون ماه بر کوهان بود نام چرخ مشتری فالش کنم.خاقانی. برای توشهٔ شب خوشهٔ ثریا را فلک ز گوشهٔ کوهان ثور کرد آونگ. ؟ (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کوهان اشتر؛ کف الخضیب : و گروهی مر کف الخضیب را کوهان اشتر خوانند. (التفهیم).رجوع به کف الخضیب شود. - کوهان ثور؛ برآمدگی پشت گاو را گویند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - || به معنی پروین هم هست و آن چند ستارهٔ کوچک باشد که به منزلهٔ کوهان است در ثور و آن یکی از منازل قمر است و به عربی ثریا خوانند. (برهان) (آنندراج). پروین یعنی چند ستارهٔ کوچک در برج ثور که به منزلهٔ کوهان آن است و به تازی ثریا گویند. (ناظم الاطباء). ثریا. پروین. پرن. پرو. نرگسهٔ چرخ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ ] (اِخ) دهی از دهستان جمع آبرود که در بخش حومهٔ شهرستان دماوند واقع است و ۳۲۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
(اِخ) دهی از بلوک کلاتهٔ دهستان مرکزی بخش میامی که در شهرستان شاهرود واقع است و ۶۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
(اِخ) دهی از دهستان کرون که در بخش نجف آباد شهرستان اصفهان واقع است و ۴۸۴ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
(اِخ) دهی از دهستان براآن که در بخش حومهٔ شهرستان اصفهان واقع است و ۱۰۱ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).

کلمات هم‌قافیه با «کوهان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید