معنی کونسوزه
5 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِمص مرکب) کون سوختگی. || در تداول عامه، کنایه از زیان سخت دیدن. کلاه به سر شخص رفتن. (فرهنگ فارسی معین). || تأثر و تألمی شدید و بیشتر از حسد. اسف بسیار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِ مرکب) مرضی که در پاره ای مرغان یا جوجهٔ بوقلمون پدید آید و برای جلوگیری از آن همه روزه چرب کردن سوراخ دبر ضرور است. بیماریی که در مرغان و خاصه بوقلمون پدید آید و در مخرج است. بیماریی مرغان و بالخاصه جوجه ها را که از خوردن دانه های زفت پیدا آید. بن سوزه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کونسوزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر