معنی کوفان
8 بازدید
[ کَ ] (ع مص) گرد گشتن. (منتهی الارب). گرد گشتن ریگ توده. (ناظم الاطباء). تکوف الرمل و القوم تکوفاً و کوفاناً علی غیرقیاس؛ ریگ توده و قوم فراهم آمدند و گرد گشتند. (از اقرب الموارد). || با کوفیان مانند کردن خود را و نسبت نمودن با ایشان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کو / کَ / کَ وْ وَ / کُ وْ وَ ] (ع ص، اِ) ریگ تودهٔ گرد و انبوه. (منتهی الارب) (آنندراج). ریگ تودهٔ گرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درهم پیچیده از نی و چوب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). چوب درهم پیچیدهٔ گرد و انبوه. (ناظم الاطباء). || امر مستدیر. منه: ترکهم فی کوفان؛ ای لاوجه له. (منتهی الارب) (از آنندراج). امر مستدیر. (از اقرب الموارد). || کار شدید و سخت. (ناظم الاطباء). || رنج و تعب. (ناظم الاطباء). عناء. (اقرب الموارد). || ارجمندی و شوکت و بلندی. (منتهی الارب) (آنندراج). ارجمندی و عزت و شوکت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کار دشوار یا ناخوش و ناپسندیده یا بدی یا نیکی یا سختی و رنج و اختلاط و آمیزش. یقال: ظلوا فی کوفان؛ ای فی عصف کعصف الریح. (منتهی الارب) (از آنندراج). ظلوا فی کوفان و ای فی عصف کعصف الریح، و یا در آمیزش و یا در بدی و حیرانی و یا در مکروه و یا در کار دشوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ج ۶ ص ۲۴۰). || استداره و دوران. (ناظم الاطباء).[ کو / کَ ] (اِخ) کوفه که دار هجرت مسلمانان است. (منتهی الارب) (از آنندراج). کوفه را کوفان نیز گویند. (از اقرب الموارد). رجوع به کوفه شود.
کلمات همقافیه با «کوفان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر