معنی کوشش کردن
7 بازدید
[ شِ کَ دَ ] (مص مرکب) مجاهدت. جهد کردن. سعی نمودن. جد کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جد و جهد کردن و سعی نمودن. (ناظم الاطباء): تا همچو مور بی خور و بی پوشش کوشش کنی و مال به دست آری... ناصرخسرو. گر همی گویی که خانه ست این گل مسنون ترا چون همه کوشش ز بهر این گل مسنون کنی. ناصرخسرو. اگر بنده کوشش کند بنده وار عزیزش بدارد خداوندگار.سعدی. - کوشش بی فایده کردن؛ سعی بیهوده کردن. جهد بی حاصل کردن : بس در طلبت کوشش بی فایده کردم چون طفل دوان از پی گنجشک پریده. سعدی. || تلاش کردن. (ناظم الاطباء). تقلا کردن : چه کوشش کند پیر خر زیر بار تو می رو که بر بادپایی سوار.سعدی.
کلمات همقافیه با «کوشش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر