معنی کوششآزمای
5 بازدید
[ شِ زْ / زِ ] (نف مرکب) جنگ آزمای. جنگجو. جنگ کننده : جان را به آزمایش تیغ اجل برد هر دشمنی که با تو بود کوشش آزمای. سوزنی.
کلمات همقافیه با «کوششآزمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر