معنی کوس خوردن
43 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) صدمه و آفت رسیدن از چیزی. (آنندراج). کوس یافتن. صدمه دیدن. تنه خوردن : ز ناگه برون اندرافتاد طوس تو گفتی ز پیل دمان خورد کوس. فردوسی (از آنندراج). از پیت کوس خورده کوه ثبیر وز تکت کاج خورده باد شمال. مسعودسعد (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ز آسیب بلات کوس خوردیم ز تیر غمت جگر بخستیم. سیدحسن غزنوی (از یادداشت ایضاً). نه از آسیب قضا کوس خوری نه به اشکال فلک درمانی. انوری (از یادداشت ایضاً) و رجوع به کوس و کوس یافتن شود.
کلمات همقافیه با «کوس خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر