معنی کوسی
8 بازدید
[ سی ی ] (ع ص) منسوباً، اسب کوتاه دستها. (منتهی الارب) (آنندراج). ستور دست و پا کوتاه. (ناظم الاطباء). اسب کوتاه دست که هیچگاه به هنگام رفتن به گلهٔ اسبان نتواند رسید. کوسیّة مؤنث آن است. (از اقرب الموارد).[ سا ] (ع ص) امرأة کوسی؛ زن زیرک هوشیار باکیاست. (ناظم الاطباء).(اِخ) دهی از دهستان نازلو که در بخش حومهٔ شهرستان ارومیه واقع است و ۱۹۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴)
کلمات همقافیه با «کوسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر