معنی کور ساختن
8 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) نابینا کردن. کور کردن. از نعمت بینایی محروم کردن: اِغْشاء؛ کور ساختن. تعمیة؛ کور ساختن. (منتهی الارب). و رجوع به کور کردن شود.
کلمات همقافیه با «کور ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر