معنی کورکه
6 بازدید
[ کَ ] (ترکی، اِ) طبل بزرگ. (فرهنگ فارسی معین): بعد از آن کورکه را پاره ساختند. (ظفرنامهٔ یزدی، فرهنگ فارسی معین). و فغان کورکه و نفیر به اوج اثیر رسید. (حبیب السیر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کورگه، کورکا و کورگا شود.
کلمات همقافیه با «کورکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر