معنی کوح
6 بازدید
[ کَ ] (ع مص) چیره شدن در کارزار. (از منتهی الارب) (آنندراج). جنگ کردن با کسی و غلبه یافتن بر او. (از اقرب الموارد). || فروبردن در آب یا در خاک. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر