معنی کوثر

معنی کوثر

10 بازدید
[ کَ ثَ ] (ع ص، اِ) بسیار از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || غبار بسیار و برهم نشسته. (منتهی الارب) (آنندراج). غباری که هنگام برخاستن بسیار درهم پیچد. (از اقرب الموارد). || مرد بسیارخیر و بسیاردهش. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || مهتر. (منتهی الارب) (آنندراج). سرور بسیارخیر. (از اقرب الموارد). || اسلام. || نبوت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نیکی بسیار. (ترجمان القرآن). || فرزندان بسیار. اولاد بسیار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ کَ ثَ ] (اِخ) جویی است در بهشت که از آن جمیع چشمه های بهشت جاری می گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). نهری در بهشت. (از اقرب الموارد): چشمهٔ کوثر. حوض کوثر. نهر کوثر: {/Bإِنََّا أَعْطَیْنََاکَ اَلْکَوْثَرَ ۱-۳۱۰۸:۱/}(قرآن ۱۰۸/۱)؛ ما بدادیم ترا حوض کوثر. (ترجمهٔ تفسیر طبری). چو روی یار من شد دهر گویی همی عارض بشوید بآب کوثر.دقیقی. آبش همه از کوثر و از چشمهٔ حیوان خاکش همه از عنبر و کافور عجین است. منوچهری. یکی قطره زو بر کفم برچکید کف دست من گشت چون کوثری. منوچهری. برنه به کف دستم آن جام چو کوثر جام دگر آور به کف دست دگر نه. منوچهری. گه رستخیز آب کوثر وراست لوا و شفاعت سراسر وراست.اسدی. صحراش منقش همه مانندهٔ دیبا آبش عسل صافی مانندهٔ کوثر.ناصرخسرو. ای هوشیار مرد چه گویی که آن گروه هرگز سزای نعمت فردوس و کوثرند. ناصرخسرو. در بزمگاه مالک ساقی زمانه اند این ابلهان که در طلب جام کوثرند. ناصرخسرو. گویند بهشت و حور و کوثر باشد و آنجا می ناب و شهد و شکر باشد. (منسوب به خیام). آب وی آب زمزم و کوثر خاک وی جمله عنبر و کافور. (از کلیله و دمنه). قطرهٔ کوثر و قِمطرهٔ قند از شکرهای لفظ او اثر است. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۵). در لب تو هست از کوثر اثر در دل خاقانی از آتش نشان.خاقانی. به بوتراب که شاه بهشت و کوثر اوست فدای کعب و ترابش کواعب و اتراب. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۵۱). چو طاووسی عقابی بازبسته تذروی بر لب کوثر نشسته.نظامی. چون نمی آید بسر زآن بحر هیچ پس چرا صد چشمه چون کوثر رسید. عطار. چون که آب خوش ندید آن مرغ کور پیش او کوثر نماید آب شور.مولوی. عارضش باغی، دهانش غنچه ای بل بهشتی در میانش کوثری.سعدی. بیا ای شیخ و از خمخانهٔ ما شرابی خور که در کوثر نباشد.حافظ. فردا شراب کوثر و حور از برای ماست و امروز نیز ساقی مهروی و جام می.حافظ.
[ کَ ثَ ] (اِخ) سورهٔ صدوهشتمین از قرآن، مکیه و آن سه آیت است، پس از ماعون و پیش از کافرون. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ کَ ثَ ] (اِخ) دهی از دهستان دربقاضی است که در بخش حومهٔ شهرستان نیشابور واقع است و ۱۱۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ کَ ثَ ] (اِخ) روستایی است در طائف و حجاج بن یوسف در آنجا معلم بود. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «کوثر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ثر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید