معنی کوتهنظری
6 بازدید
[ تَ هْ نَ ظَ ] (حامص مرکب) کوتاه نظری. (فرهنگ فارسی معین). تنگ چشمی. نظرتنگی. اندک بینی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عاری بودن از بینش و بصیرت : تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته نظری باشد رفتن به گلستانها.سعدی. با وجود رخ و بالای تو کوته نظری است در گلستان شدن و سرو خرامان دیدن. سعدی. و رجوع به کوته نظر، کوتاه نظر و کوتاه نظری شود. || عدم تفکر نسبت به عواقب امور. (فرهنگ فارسی معین؛ ذیل کوتاه نظری). رجوع به کوتاه نظری شود.
کلمات همقافیه با «کوتهنظری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر