معنی کوتاهی
5 بازدید
(حامص) کمی طول، ارتفاع یا عمق. مقابل درازی. کوتهی. (فرهنگ فارسی معین). کم طولی. (ناظم الاطباء). قِصَر. نقیض درازی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): سر ما و در میخانه که طرف بامش به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی. حافظ. و رجوع به کوتهی شود. || قصور و تقصیر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). تقصیر. تفریط. توانی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ایجاز در سخن. ایجاز. اختصار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).(اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان شیراز است و ۲۰۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «کوتاهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر