معنی کوب خوردن
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) کوفته شدن. مقروع گشتن. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کوب شود. || ضرب خوردن. کتک خوردن. (فرهنگ فارسی معین): ز بس که حاسد تو کوب خورد چون انگور همی بجوشد بر خود ز غم به سان عصیر. رضی الدین نیشابوری. و رجوع به کوب شود.
کلمات همقافیه با «کوب خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر